#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_26
ریکی_از سفر اومده؟
دختر_نه..
یه اهم اوهومی کردم که ریکی خندید..درد اینم هی می ترکه واسه من
من_ببخشید می شه بگید شما کی هستید؟
دختر از تو آیینه بهم خیره شد و گفت:
دختر_من آریزونا هستم...
ریکی_ آریزونا هم مثل ماست..اونم خوناشامه
پوزخندی زدم و گفتم:
من_اگه مثل توئه که خیلی متاسفم براش
آریزونا خندید وگفت:
آریزونا_حدس زده بودم چیشده..تمام ماجرا رو دیدم
بعد خندش تبدیل به لبخند ملایم شد..دختر خوشگلی بود..موهای بلوند که معلوم بود مال خودشه و صورت
ککی مکی که جذابش می کرد...چشای عسلی رنگ..در کل جیگری بود برای خودش!
ریکی_باید ازم ممنون باشی که نجاتت دادم از این دردسر
من_از کدوم دردسر؟
برگشت سمتم و گفت:
ریکی_کی بود که گند کارتو جمع کرد؟
من_خفه شو
آریزونا_هی هی بچه ها تمومش کنید...اکی؟
منو ریکی که با اخم بهم نگاه می کردیم زود رو از هم گرفتیم...آشغال
از پنجره به بیرون خیره شدم..شهر فوق العاده ترسناکی بود..خلوت و در عین حال موزی!
زیرلب گفتم:
من_واقعا ترسناکه
romangram.com | @romangram_com