#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_205


خیلی پوشونده بودمش نگاهی کرد و با یه حرکت آستینم و زد بالا

جوردن _ خـــدای من ، میــشا

من _ چیزی نیست ... بلند شو باید خودمونو برسونیم

به سختی بلند شدم و شروع کردم راه رفتن ...

جوردن _ چرا نگفتی یه گرگینه گازت گرفته؟

من _ مهم نیست ... خوب میشم

جوردن _ چرا میشا؟ می دونی چه قدر بده؟

لبخند تلخی زدم و گفتم :

من _ من خوبم جوردن ... ... باور کن

کلافه دست کشید تو موهاش و گفت :

جوردن _ اینجوری نمی تونی ادامه بدی ... باید پادزهر رو گیر بیارم

خواستم حرفی بزنم که چشام سیاهی رفت و دیگه هیچی نفهمیدم

چشام و باز کردم ... من روی تخت چیکار می کردم؟

یاخـــــدا تخت خونه خودمون تو ایران؟ در باز شد و هیرا وارد

شد ... لبخند زد و گفت :

هیرا _ هی دختر خوب داری شونه خالی می کنی

حیرت زده گفتم :

من _ هیرا؟ اینجا خونمونه ... تو ... تو اینجا چیکار می کنی؟

هیرا _ خوب ... زیاد سخت نبود وارد شدن به خونتون ...

دستمو نگاه کردم ... گاز گرگینه نبود

من _ چیشده ؟

هیرا _ بهت قول میدم خوب میشی


romangram.com | @romangram_com