#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_204

ولو شدم روزمین ... آب گلوم خشک شده بود ... چشامو بستم و

باز کردم ... هیــرا اینجا چیکار می کرد؟ لبخند زدم و گفتم :

من _ هیرا؟ تو مگه نرفته بودی؟

هیرا _ حالت خوبه ؟! میـــشا؟ مـــیشا

بادیدن جوردن که جلوم نشسته بود گفتم :

من _ پس هیرا کوش؟

جوردن _ حالت خوبه؟ دارم نگرانت میشم اونا چهار ساعته که رفتن

سرمو تکون دادم و خوابیدم روزمین

جوردن _ بهتره راه بیفتیم ... هنوز راه هست

من _ نمی تونم ...

جوردن _ بلند شو تنبلی نکن

رفتارام دست خودم نبود ... حمله کردم سمتش و کوبوندمش به دیوار

و غریدم تو صورتش ... متعجب به من نگاه کرد ... چهره آهمانت برام نمایان

شد ... داد زدم :

من _ کثافـــت ... تو باعث تمام این اتفاقاتی

_ میشـــا منم ... هی دختر منم جوردن

بهش نگاه کردم ... جوردن بود ... دستمو برداشتم و رفتم عقب

من _ متاسفم جوردن ... متاسفم از قصد نبود

بعد افتادم به سرفـــه ... ســرفه ... سـرفه پشت سرهم

نشستم روزمین و هرچی خون خورده بودمو بالا آوردم ...

جوردن دویید سمتم و گفت :

جوردن _ هی؟ چه بلایی سرت اومده؟

دلم نمی خواست بهش بگم ولی انگار متوجه شد ... به دستم که

romangram.com | @romangram_com