#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_203
از قلبم حفاظت کردم ... چون بیشور یه تیکه چوبم دستش بود
یکی می زد دوتا می خورد ... زر زدم یکی زدم دوتا خوردم ...
خون دورلبمو پاک کردم و گفتم :
من _ تو دیگه خیلی چِقِری ( همون چِقِر و بد بدن)
سمتش حمله کردم و دستمو دور گردنش حلقه کردم ...
درد پیچید تو بدنم ولی با دست چپم قلبشو از جا کندم
به نفس نفس افتادم ... خب خداروشکر زندم هنوز ولی فعلا
زیر لب یه عذرخواهی کردم و از کلیسا زدم بیرون ...
وقتی رسیدم خونه آب گلومو قورت دادم و ولو شدم رو تخت ... من خوبم!
************
جوردن _ میشا خوبی؟
لبخند زدم و درحالی که سعی می کردم خوب باشم گفتم :
من _ عالیم ... وقتشه حرکت کنیم؟
سرشو تکون داد و گفت :
جوردن _ آره ... خیلی راهه
یه نگاه به خونه انداختم ... دلم خیلی برات تنگ میشه ... بالبخند تلخ بستمش
و راه افتادیم ...
یه ساعتی راه رفتیم ... چشام تار می دید ... عرق از سر و صورتم می چکید
تو این سرما من گرمم بود ... جوردن که وضعمو دید گفت :
جوردن _ همین جا استراحت می کنیم
romangram.com | @romangram_com