#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_199
میسن خنجر رو از دست رونالد گرفت و گفت :
میسن _ خب با این خنجر و البته کمک دوست ساحره شما میشه
آهمانتو کُشت
ناباور نگاهش کردم ...
من _ اینکه عالیه
سارا _ آره عالیه ... ولی هرکسی نمی تونه با اون درگیر بشه
پوکر شدم و گفتم :
من _ آره راست می گی
در اتاق امیر باز شد و امیر گفت :
امیر _ همیشه یه راهی هست ... چه کمکی می تونم بکنم
آریزونا خنجر رو از دست میسن گرفت و بردش سمت امیر و گفت :
آریزونا _ سم دو رگه رو روش فعال کن
امیر ابروشو انداخت بالا و گفت :
امیر _ باید جالب باشه
من _ می دونم که تو می تونی امیر
با لبخند چشمکی بهم زد و چند تا از بچه ها همراهش به اتاق رفتن
حالا من و آدام و هیرا و رونالد و میسن و الیزا نشسته بودیم دور هم
برای اینکه این جو خشک از بین بره گفتم :
من _ من برم قهوه بیارم نظرتون چیه؟
الیزا _ کاش یکم ویسکی بخوریم
romangram.com | @romangram_com