#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_183
سیدنی _ جشن دنس (رقص ) نظرت چیه؟
به فارسی گفتم :
من _ پیچ پیچیه ... نخود چیه ... آرپیچیه
ریکی خندشو خورد و گفت :
ریکی _ عالیه سید
قیافمو کج کردم و رومو برگردوندم ... جاستین با رفیقاش دور یه میز
نشسته بودن و زل زده بود به من ... لبخند زد و لبخند زدم ... البته خیلی ضایع!
اصولا حوصله نداشتم کار دستی درست کنم و همیشه هم گردن رها بود
وای رهایی! الان تو قفسی یا رهایی؟ هر هر هر هر بخندید. ( دوباره زد
تو فاز خُلیَت ... فازش چیه ناموسا ؟ )
یکی از دخترای کلاسمون اومد سمتمون و گفت :
سوزی _ میشا؟
من _ بله؟
سوزی _ اومم ... یه نفر ازم خواست حتما امشب تو مسابقه دنس شرکت
کنی ... گفت از دیدنت خوشحال میشه
من _ کی؟
سوزی _ آهمانـــت
چسب از دست سیدنی افتاد و من مات زل زدم به سوزی
ریکی _ خدای من ... به ذهنش نفوذ شده
لبخند تصنعی زدم و گفتم :
من _ حتما عزیزم
بعد رفتنش. الیزا تند گفت :
romangram.com | @romangram_com