#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_177
خب من باید تمام زورمو بزنم مثل اینکه ... بچه ها شروع کردن ... با سرعت
با هم میجنگیدن ... من نمیدونستم چیکار کنم ... آریزونا ضربه زد به شونم
و به عقب پرت شدم ... عه اینجوریاست؟ با یه حرکت بلند شدم و حمله کردم
به آریزونا ... ضربه هایی که میزدم و دفع میکرد ... خوب خانم نمیدونست
من تو گول زدن مهارت خیلی فوق العاده ای دارم ... وایسادم و گفتم :
من _ آخ سرم
آریزونا وایساد و گفت :
آریزونا _ حالت خوبه؟
لبخند بدجنسی زدم و گفتم :
من _ عالی تر از این نمیشه
و یه ضربه محکم به شکمش زدم ... پرت شد و خورد به امیـــر
دو تاشون ولو شدن رو زمین ... خندیدم که موهام کشیده شد ... نگاه کردم
ریکی خــــر بود ... با پاهام زدم به زانوش و شل شد ... شروع کرد به مشت
زدن و منم با دقت به حرکاتش خیره شده بودم ... یکی یکی ضربه هاشو دفع
می کردم ... خودم شروع کردم به ضربه زدن ولی با پاهام ...
یه ضربه زدم به صورتش و پرت شد رو زمین ... کشیده شدم سمت میسن
پسر قوی گرگی ... لبخند زد و باهم شروع کردیم به مبارزه ...
به خودم که اومدم دیدم افتادم بینشون و دارم مبارزه میکنم ... به نفس نفس
افتادم ...
رونالد _ کافیه
romangram.com | @romangram_com