#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_139


امیر _ میشـا

من _ درد

امیر _ تو دلت

من _ تودل خودت

امیر _ تو طحالت

من _ تو جونت

امیر _ خفه شو

من _ ان شاءالله اسهال بشی

امیر _ خیلی خری ... یه نفرین دیگه می کردی ... این دردناکه

من _ اوم ان شاءالله خر شی

امیر _ هنوز این خوبه

ریکی _ اهـــه ... خفه شید

آدام گیج گفت :

آدام _ چی می گفتید به هم؟ من زبونتونو بلد نیستم

ریکی _ همون بهتر بلد نیستی ... چرت و پرت می گفتن

آدام _ به هرحال خوشحالم از آشناییت امیل

من _ امــیر نه امیل

آدام _ آهان امیر

امیر با لبخند نشست و به موزه (همون خونه) خیره شد

من _ آدی بر و بچ کوشن ؟

آدام _ رفتن شکار و اینکه سرک بکشن این اطراف

با صدای آرومی گفتم :


romangram.com | @romangram_com