#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_133


حالم بد شد ... اون کی بود؟ همون دختر تو خواب من

من _ تو رو یه حیوون وحشی گاز گرفته ... چه اتفاقی افتاده؟

دختر _ یه حیوون وحشی گازم گرفته

نفس عمیقی کشیدم و گفتم :

من _ خوبه

بعد سریع از اتاق زدم بیرون ... نفسام تند شده بود ... از بیمارستان که زدم بیرون هنوز هوا تاریک بود

قدم زدم و با ترس یاد تمام کابوسام افتادم ...

***





بسته خون رو انداختم کنار و تکیه دادم به دیوار زیر زمین ... چرا بی خوابی زده به سرم ؟

یاد حرف رونالد افتادم(خوناشام ها توانایی بیداری دارن ... تا آخر عمر)

سرمو تکون دادم و بسته خون جدید رو گذاشتم رو لبم و شروع کردم به خوردن

مثل کسی بودم که تشنه آب بود و سیراب نمی شد! قطره اشکی از چشمم فرو ریخت

تمام دوران زندگیم مرور شد ... همه روزها ... اون میشا کجا و این میشا کجا؟

_ خوابت نمیاد؟

با صدای آرامش بخشش سریع بسته خون رو زیر پام قایم کردم برگشتم سمتش و لبخند زدم

من _ تو چرا بیدار شدی ؟

امیر کنارم نشست و گفت :

امیر _ هیچی ... دستشوییم گرفته بود

تک خنده ای کردم و سرمو گذاشتم رو شونش

اونم سرشو گذاشت رو سرم


romangram.com | @romangram_com