#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_126
من _ خب چی دوست داری بشنوی؟
جاستین _ هرچی در مورد خودت
پوزخندی زدم و گفتم :
من _ خب دلیلی نداره از خودم بهت بگم ... هان؟
قشنگ خورد تو پرش ... لبخند جذابی زدم و گفتم :
من _ بی خیال ...
دستمو بلند کردم ... گارسون اومد ...
من _ شیر کاکائو لطفا
گارسون _ حتما
جاستین باز خندید و گفت :
جاستین _ شیر کاکائو؟
من _ عاشقشم
و بازم خندید ... الحمدالله همه جا باعث شادی و خندم
_ اینجا چیکار می کنی؟
برگشتم به سمت کسی که فارسی حرف زد ... هیرا
من _ تو اینجا چیکار می کنی ؟
همین طور که به جاستین زل زده بود گفت :
هیرا _ سوال منو با سوال جواب نده
من _ مگه نمی بینی ؟ با ایشون قرار داشتم
پوزخندی رو لبش می شینه و میگه :
هیرا _ آفرین ... خوبه ...
خدایا من چرا انقدر از این مرد میترسم اه اه اه سعی کردم بیخیال بشم ... آب دهنمو قورت دادم و برگشتم سمت
قیافه متعجب جاستین ... با تعجب به هیرا خیره شده بود
romangram.com | @romangram_com