#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_122

من _ بعد از مدرسه حتما منو ببر پیشش

سرشو تکون داد

من _ آدام؟ آدام؟

سارا از اتاقش اومد بیرو ن و با خنده گفت :

سارا _ چته ؟ خونه رو گذاشتی رو سرت

من _ آدام کجاست؟

سارا _ نمی دونم ... تو اتاقشه ...

به ساعت رو دیوار خیره شدم فقط یه ساعت دیگه مونده بود ماه کامل بشه ...

من _ شما چرا انقدر ریلکسید؟ قراره تبدیل بشید و بیخیالید؟

سارا هیچی نگفت و بهم خیره شد ... صدای جوردن از پشت سرم بلند شد

جوردن _ ما هر روز تبدیل می شیم ولی ...

آدام _ کافیه ... اینجا چیکار می کنی میشا؟

بیخیال بحث پیش اومده شدم و گفتم :

من _ آدام جوردن میگه گرگینه ها برگشتن ... این راسته؟

نشست رو مبل و در حالی که با گوشیش ور می رفت گفت :

آدام _ آره

پوفی کردم و گفتم :

من _ خوبه ... این خونسردیت کفرمو بالا میاره ...

خندید و گفت :

آدام _ میش کوچولو حواست باشه فقط چهل و پنج دقیقه مونده به تبدیل ما ... بهتره از اینجا دور شی

مظلوم زل زدم بهش و گفتم :

من _ آدام!

آروم سرشو بلند کرد و گفت :

romangram.com | @romangram_com