#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_121
من _ چه موضوعی؟
بهم نگاه کردو کولشو جابه جا کرد و گفت :
جوردن _ نمی خوام نگرانت کنم ... ولی انگار چند تا از دوستان دورمون یعنی چند تا از گرگینه ها به این شهر برگشتن ... باید مراقب خودت باشی
خواستم حرفی بزنم که دستمو گرفت و گفت :
جوردن _ مراقبت هستیم ... تمام گروه ... مطمئن باش
سرمو تکون دادم ... وقتی فکر می کنم به این موضوع واقعا مغزم ارور میده ... گوشیم شروع کرد به زنگ خوردن
به صفحه اش که نگاه کردم بابا بود ... خیلی دلتنگش بودم ولی نه ... الان نه
بی صداش کردم و گذاشتمش تو جیب شلوار لیم ... جوردن نوشیدنی ها رو گرفت و گفت :
جوردن _ چرا جواب ندادی
بیخیال گفتم :
من _ مهم نبود
جوردن _ امشب ماه کامله ...
با تعجب گفتم :
من _ مگه گرگینه ها فقط در ماه کامل تبدیل می شن؟
سرشو تکون داد و گفت :
جوردن _ نه ... ولی تو ماه کامل وحشی تر می شن
آب دهنمو قورت دادم که با دیدن قیافه من خندید ...
من _ جوردن آدام خونست؟
جوردن درحالی که نوشیدنیشو قورت می داد گفت :
جوردن _ اهوم
romangram.com | @romangram_com