#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_117


از خون انسان ها هم تغذیه کنی ... تا نیروی بدنت تضعیف نشه ...!

لیوانو گرفتم بالا و گفتم :

من _ دارم تغذیه می کنم

تک خنده ای کرد وگفت :

رونالد _ این خون موندس ... منظورم خون تازه و گرم انسانه

یه قلب خوردم و گفتم :

من _ ولی نمی شه هیچ انسانی رو بی دلیل و بی گناه کشت ... می شه؟

لبخند عمیقی زد و گفت :

رونالد _ شاید باورت نشه ... ولی به طرز فکرت افتخار می کنم ... از اینکه انسانیتی تو وجودت

هست ... حق با توئه ... هیچ انسانی رو بی دلیل نمی شه قربانی کرد ... ولی انسانهای گناهکار رو چرا.

یاد اونشب مهمونی تو مدرسه افتادم ... اون پسر ... یا اون شب اون پارتی ... آره اونا همشون گناهکار و کثیف بودن

رونالد _ سوال دیگه ای هم هست؟

من _ تو چرا با ایده های من مخالفت نکردی؟

لیوانو که به سمت لبش برده بود آورد پایین و گفت :

رونالد _ اولا مخالفت کردم ... ولی بعدش دیدم حق با توئه ... هی هی با این حرفام پر رو نشیا

خنده ای کردم و گفتم :

من _ یه سوال دیگه

سرشو تکون داد و منتظر بهم خیره شد

آروم لب زدم :

من _ بین آدام و هیرا چه اتفاقی افتاد؟

آروم گفتم چون ممکن بود بچه ها بشنون ... لبخندی زد و گفت :

رونالد _ از خودشون بپرس


romangram.com | @romangram_com