#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_107


آدام _ عجله کن نمی تونی از زیر کار در بری

یه خفه شو زیر لب به دوتاشون نثار کردم..که شنیدن

در یه تصمیم ناگهانی با تمام سرعت دوییدم....هــــوف چه حالی میـــده...یـــوهــو

سرمو برگردوندم سمت راست که هیرا و دیدم داره دنبالم میاد...سمت چپم هم آدام.. !

جیـــغ زدم و گفتم :

من _ دست از سر کچلم برداریــد !

بعد وایسادم..اونام وایسادن و اومدن سمتم..حسابی از کلبه دور شده بودیم..

من _ باشه فقط سریع یادم بدید که حوصله ندارم..

هیرا و آدام دوتایی ابروشونو انداخت بالا و با لبخند نگام کردن...

من _ چیه چرا اینجوری نگام می کنید؟

یهو یه دست شونم و لمس کرد..جیغ زدم و سریع برگشتم و چسبوندمش به درخت

با دیدن قیافه رونالد نفس عمیقی کشیدم..

من _ تو اینجا چیکار می کنی؟

رونالد _ اومدم برای تمرین

دوست داشتم موهامو بگیرم و از ته بکنم..

من _ هه ..چقدر همه نگران من هستید..واقعا متشکرم

بعدم خم شدم به نشونه احترام..تا خواستم بلند شم محکم خوردم به درخت..آی کمرم !

رونالد پرتم کرده بود سمت درخت..دستمو گذاشتم رو کمرم و گفتم :

من _ هوی چته؟ آخ

باسرعت اومد طرفمو دوباره پرتم کرد..رو زمین ولو شدم..آی آی..

من _ چرا اینجوری می کنی؟

رونالد _ تمرینه..تو چجوری می خوای در برابر ضربه های بدتر از این دووم بیاری؟


romangram.com | @romangram_com