#میشا_دختر_خون_آشام_(جلد_یک)_پارت_102

من _ خب نظرت چیه امروز بریم ددر دودور؟

به فارسی گفتم :

من _ آخه اسکل اینکه نمی فهمه ددر دودور یعنی چی !

هنوزم داشت با لبخند نگاهم می کرد..

من _ منظورم این بود که بریم گردش؟

ابرویی انداخت بالا و گفت :

آدام _ عالیه..البته کــ..

بهش نگاه کردم...منتظر بودم بقیه حرفشو بزنه که با زنگ خوردن گوشیم حواسمون پرت شد

به صفحه گوشم نگاه کردم و یه جیغ خفیف از خوشحالی زدم و جواب دادم

من _ الو عشخم؟

شایان _ الو...الو میشا؟ صدات نمیاد

رفتم اونور ترو گفتم :

من _ الو شایان؟ صدا میاد؟

همه با تعجب منو نگاه می کردن...ولو شدم رو مبل..

شایان _ آره آره..خوبی میشا؟ بی معرفت یه زنگ نزنی

من _ شایان باور کن وقت نداشتم..

شایان _ خوبی؟ خوش می گذره؟ یه خبر خوب برات دارم

پوزخند زدم..خبر خوب؟ تو این روزا؟

من _ میسی...خبرخوب؟

شایان _ من و رها نامزد کردیم

یه جیغ خیلی بلند کشیدم که دوباره همه منو نگاه کردن

من _ دروغ می گی عین سـگ

شایان _ به جون خودت نه

romangram.com | @romangram_com