#می_گل(جلد_دوم)_پارت_270

باشه...تحقیر نکردی...حالا ولم کن!!! -جات بده؟؟؟ -آره....جایی که مال 122نفره برای من بده!!! -بس کن!!! -بس
نمیکنم!!! -خیلی خب آروم بشو ولت میکنم! *آغوشت زیادی آرومم میکنه شهروز..نذار بهش عادت کنم....اونوقت
نمیتونم پای شرطمون وایسم. با این فکر سعی کرد از تو آغوش شهروز بیرون بیاد!! -د....یه دقیقه آروم بگیر!!! -
نمیخوام تو آغوش کسی آروم بگیرم که غیر از من کس دیگه ای هم آروم میگیره!!! -هر کسی جای خودش رو
داره!!! بلافاصله خودش پشیمون شده بود..اما حرفی که زده بود جمع کردنش مشکل بود! می گل که تا حدودی آروم
شده بود باز مثل مرغ پر کنده تلاش کرد از بغل شهروز بیاد بیرون...اما شهروز که خودش متوجه شده بود چه حرفی
زده دستهاش رو محکم تر دور می گل حلقه کرد! -ولم کن..من نمیخوام جای خودم و داشته باشم..من میخوام یه جا
داشته باشم فقط برای خودم..ولم کن!!! -خیلی خب...باشه...!!! -ولم کن لعنتی!!! شهروز یکی از دستهاش رو بالا اورد
و آروم موهای می گل رو نوازش کرد..باشه..باشه...آروم شو...ولت میکنم!!! -تو خیلی بدی....حتی بدتر از من....من از
بیچارگی به آراد پناه بردم....وقتی برگشتم پیشت دلم میخواست میمردم اما با اون حال پیشت بر نمیگشتم...اما تو
علنا..تو روی خودم داری خوردم میکنی....من بد کرد..خیلی زیاد..اما تو هم داری بد میکنی....من طاقت ندارم
شهروز....طاقت ندارم تورو با کسی شریک بشم!!! گریه ی می گل اجازه داد تا شهروز کمی خوشحالیش رو کنترل
کنه....خوشحالی از اینکه می گل کم کم ازش میخواد تا با کسی نباشه..... *اگر بگه شرطمون و قبول نداره همین الان
بهش میگم همه چیز الکیه و یه بازی!!!بهش میگم بین و من و هیچ زن دیگه ای رابطه ای وجود نداره!! اما درخواست
می گل چیزی نبود که اون فکر میکرد.... -به منم نگو...وقتی میری سوییت به منم نگو داری میری..مثل شهریار به
منم بگو داری میری استودیو!!فکر کن منم شهریارم....منم مثل شهریار نمیتونم قبول کنم شهروز!! شهروز
ناباورانه..یا شاید نا امیدانه..در عین حال با خشم گفت:یعنی تو هم مثل شهریار نمیفهمی دارم میرم پایین؟ -نه.خودم

romangram.com | @romangram_com