#می_گل(جلد_دوم)_پارت_264
-مگه مهرت رو نگرفتی؟
-من مهر نمیخوام من تورو میخوام!!!
-مگه قرار نبود فقط 1سال با هم باشیم؟
-هنوز 1سال نشده
-ولی من الان میخوام تمومش کنم!!!آذر بار آخری بود رو گوشی من زنگ زدی..وگرنه هر چی دیدی از چشم
خودت دیدی!
-من حامله ام..!!
-ببین کوچولو..این حقه ها برای من تکراری شده...حامله ای؟؟بچه برای من نیست..می گی هست..باشه بعد از عید
میام دی ان ای میدیم..اگر نبود من میدونم و تو..فهمیدی؟؟
-من میندازمش
-افرین ..تازه عاقل شدی...دیگه نبینم به من زنگ بزنیا!!!
تماس رو قطع کرد و رفت بیرون...ارمان از دور داد زد
-شهروز گیتارت و بیار.
شهروز دستی به نشونه ی برو بابا تکون داد و زمزمه کرد
*کی من تو جمع گیتار زدم بار دومم باشه؟!
وقتی کنارشون رسید....می گل و خاطره نشسته بودن و آرمان مشغول چوب جمع کردن برای اتیش بود!
شهروز لیوانش رو کنار پای می گل که روی صندلیی نشسته بود گذاشت و گفت:این نریزه!
romangram.com | @romangram_com