#می_گل(جلد_دوم)_پارت_259
شهروز که شلوارک تا زیر زانوش رو پوشیده بود تیشرت به دست به سمت می گل برگشت!
-چی؟
می گل اب دهانش رو قورت داد...
-رو کاناپه میخوابم!
-رو سگ من و بالا نیار!!!
-تو مگه برای من شرط نذاشتی؟؟؟
-چه شرطی گذاشتم؟
-که به زندگی شخصیت کاری نداشته با؟
-خب؟ 3 7
-خب...پس قرار نیست پیش هم بخوابیم!!
می گل کم کم بغض کرده بود....خودشم نمیدونست با این ترس لعنتی چیکار کنه...و البته این تنها ترس نبود!!!از
اینکه حس میکرد شهروز به کس دیگه ای هم غیر از خودش تعلق داره مشمئز میشد!!!
-کی گفته؟؟؟تو زن منی ...گفتم به روابط دیگه ام کار نداشته باش...نگفتم قرار نیست از من دور باشی...اصلا تا الانم
هیچی نگفتم برای اینکه ببینم خودت کی میای تو اتاقت....نگو خانم کلا قصد نداره تمکین کنه!!!
-یعنی چی؟؟
-خوب میدونی یعنی چی....!!!
-تو نمیتونی من و مجبور کنی!
romangram.com | @romangram_com