#می_گل(جلد_دوم)_پارت_258
به اطراف نگاهی انداخت...با دیدن کاناپه فکر کرد
*رو کاناپه میخوابم
-دیگه بدترش نکن..
-توقع نداری پیشش بخوابم که؟؟؟
-چه ایرادی داره؟؟شوهرته....اولین بارتم نیست!!!
-خدایا من میترسم!
-خاک بر سر بی سلیقه ات کنن...این به این خوش تیپی و خوش هیکلی ترس داره؟
نا خودآگاه برگشت و به شهروز نگاه کرد..بادیدن شهروز که با لباس زیر مشغول ست کردن لباس راحتی بود شوک
زده بهش خیره موند!!!
-دید نزن..وقتش نیست!
می گل سرش رو پایین انداخت!
-بی حیا!!
-چرا بی حیا؟؟؟چون دارم لباس عوض میکنم؟
-جلو من؟
-زنمی..چه ایرادی داره؟
*نه انگار شمشیر رو از رو بسته..من اینجا نمیخوابم!
و این فکر رو در حالی که با عجله از جا بلند میشد به زبون اورد!
romangram.com | @romangram_com