#می_گل(جلد_دوم)_پارت_257

-چرا نداره؟
شهروز ساکش رو تو کمد گذاشت و ساک می گل رو هم بلند کرد و کنارش گذاشت!
-من کجا باید بخوابم؟
لحن عصبانی می گل شهروز رو عصبانی نکرد!
-همینجا..تخت به این بزرگی رو نمیبینی؟
-اینجا؟؟؟
-چشه؟؟؟روتختی و ملافه هاش نو و تمیزه!!
-من پیش تو نمیخوابم!
-بله؟
چنان محکم و با جدیت این کلمه رو بیان کرد که می گل ترسید...مخصوصا که مشغول جابجا کردن ساکش بود و به
یکباره از کارش دست کشید و به سمت می گل چرخید! 3 6
-من تو اتاقی که هزار و یک نفر توش خوابیدن نمیخوابم!
-میخوابی...!!!
و دوباره مشغول کارش شد!!
می گل بغض کرد...
*شهروز رو دنده ی لج افتاد...چرا اینطوری برخورد کردم..مگه دیروز نگفتم باید بهش نزدیک بشم؟؟؟مگه تصمیم
نگرفتم این دوری و فاصله رو کم کنم؟؟؟اه...لعنتی..می گل تو ادم نمیشی.......!!!

romangram.com | @romangram_com