#می_گل(جلد_دوم)_پارت_256
-اتاق ندارم!!!
-پس این چیه؟؟؟و به اتاق شهروز اشاره کرد!
-این؟؟؟اتاق شهروزه!!!
-کشتمت اگر بگی هنوز جدا از هم میخوابید!!
می گل سعی کرد با به هم فشردن لبهاش خنده اش رو کنترل کنه!
-بدو برو تو اتاق
-میاد بیرونم میکنه
-نمیکنه..اگر بیرون کرد با من!
-میاد یه چیزی بهم میگه..
-بس کن...تو باید بری طرفش...چون تو گذاشتی رفتی...پس بهونه نیار...!!
بعد از این لحن تند خاله چمدون می گل رو بلند کرد تا ببره تو اتاق!
-خاله بزارید خودم میبرم!!
-بدو...بزار بیاد ببینه تو اتاقشی تا تو عمل انجام شده قرار بگیره!
*******
تو فکر بود که شهروز در رو باز کرد.
در کمال نا باوری شهروز هیچی نگفت..انگار که بودن می گل براش یه امر عادی بود!
-تو مسافرت که اشکال نداره پیش شهریار بخوابم؟
romangram.com | @romangram_com