#می_گل(جلد_دوم)_پارت_254
در اسانسور باز شد....می گل باز دکمه طبقه خودشون رو زد
-چیکار میکنی!!
برم برا ت شیر پاک کن بیارم!!!
و اینبار از نظر اونها آسانسور با سرعت بیشتری حرکت میکرد!
ساعت 6صبح بود که شهروز پدال گاز رو به سمت جاده فشرد....شهریار هنوز پیچ کوچه رو رد نکرده بودن باز
خوابش برد!
میزاشتی بغل من میخوابید
-الان راحت تر نیست؟؟
می گل به شهریار که تو صندلی ماشینش خوابیده بود نگاهی انداخت.
-دوست داشت تو بغل من بخوابه..خب چی میشد؟
-دوست دارم مستقل بار بیاد..از پسر لوس مامانی بدم میاد!!
می گل زمزمه کرد
-میخوای یکی بشه مثل خودت.
-مگه من چمه؟
می گل که توقع نداشت شهروز صداش رو شنیده باشه دستپاچه شد
-چی؟؟هیچی...چیز...
-حتما یه چیزی دیدی که میگی یکی مثل خودت...چی دیدی؟
romangram.com | @romangram_com