#می_گل(جلد_دوم)_پارت_252
دلش میخواست پا به پای اون لباس عوض کنه!
در اتاق می گل باز شد
-آماده ای؟
می گل برگشت و به شهروز که باز یه تیپ جدید و خوشگل زده بود نگاه کرد و گفت:آره..بریم!
از اتاق بیرون رفت....دست شهروز که روی کمرش قرار گرفت مثل برق گفته ها برگشت تو چشمهای خمار شهروز
نگاه کرد...!
شهروز-چیه؟
-هیچی؟
می گل نگاهش رو دزدید!!
-باید بریم یه دست لباس بخریم!
-آره..خیلی این و پوشیدم!
-به خاطر این نگفتم!!
-پس به خاطر چی گفتی؟
-تو این زیادی جذاب میشی!
می گل باز برگشت تو چشمهای شهروز نگاه کرد...به خاطر فاصله کمشون توی اسانسور بیش تر از قبل نگاهشون به
هم نزذیک بود....می گل چشمهاش با گرمی لبهای شهروز که بی محابا روی لبهاش قرار گرفت سیاهی رفت.....اصلا
توقع این کار رو نداشت....شهروز بیچاره آخر نتونسته بود در برابر این رژ قرمز دووم بیاره.....بعد از چند لحظه
romangram.com | @romangram_com