#می_گل(جلد_دوم)_پارت_246

بعد از اون فکر کرد بهتره ساک شهروز رو هم بببنده...برای بهبود روابطشون شروع خوبی بود...از روز عقد تا اون
روز می گل همچنان تو اتاق خودش میخوابید...روابطشون کاملا مثل قبل بود...و می گل فکر کرد این خودشه که باید
یه حرکتی بکنه...وگرنه شهروز بیشتر از هر وقت دیگه ای به سمت سوییت 32متریش کشیده میشه!!!و جمع کردن
ساک سفرش میتونست اولین قدم باشه!!!
به سمت اتاقش رفت...با ترس و دلهره دنبال ساکش گشت...یکی پیدا کرد
*امیدوارم نگه چرا لوازمم رو تو این گذاشتی...از اون بعید نیست برای اینم بهانه بیاره!!! 2 9
لباسهای شهروز رو هم با وسواس و دقت انتخاب کرد و تو ساکش گذاشت....هر چیزی که به ذهنش میرسید
برداشت و یکباره یاد لباس زیر افتاد
*یعنی اونم بر دارم؟؟..بزارم خودش برداره!!!بی خیال!!
با این فکر زیپ ساک رو کشید..اما باز پشیمون شد...مگه چیه؟؟؟خب لباس زیر دیگه..مثل بقیه لباسها!!!
با کلی خجالت رفت سمت کشو پا تختی...چون خودش لباسهاش رو اونجا میذاشت حدس زد برای شهروز هم تو
کشو کنار تختش باشه!!!قبل از کشیدن کشو باز دو دل شد....یه حس بدی داشت...کلا از بعد از ازدواجش از روابط
بین زن و مرد خوشش نمیومد!!بودن با آراد خاطره ی بدی رو براش به جا گذاشته بود
*این چیکار داره به روابط زناشویی؟؟؟لباسه دیگه!!
با این فکر عزمش رو جزم کرد و کشو رو بیرون کشید...درست حدس زده بود
*خدارو شکر...چقدر بدم میاد همه جای اتاق کسی رو سرک بکشم
_اینجا اتاق خودتم هستا...یادت رفته؟

romangram.com | @romangram_com