#می_گل(جلد_دوم)_پارت_243

تیپش نه تنها برای می گل..بلکه برای همه کسایی که سنش رو میدونستن جالب بود..مثل یه پسر 03-02ساله
لباس میپوشید..نه اینکه جلف باشه...خیلی با وقار اما امروزی....اون روز هم تو اون شلوار کتون بنفش تیره..با بلوز
چهارخونه ابی و بنفش و سفید که فقط یقه اش از زیر پلوور هم رنگ شلوارش معلوم بود و نیم بوت جیر سرمه ای
جوون تر از همیشه به چشم میومد!اینقدر جذاب بود که می گل دلش میخواست زودتر خطبه ی عقد خونده باشه تا
شهروز برای همیشه برای خودش باشه...هر چند فقط شناسنامه ای!
با صدای آرمان به خودش اومد!
-می گل....داری عروس میشی ناز میکنی؟؟؟
-بله؟؟؟
-هواست کجاست؟
می گل خنده ی مصنوعی کرد و گفت:همینجا!
صدای عاقد نذاشت بحث ادامه پیدا کنه!
-عروس و داماد شمایید؟؟؟و به شهروز و می گل که روبروی هم و هر کودوم سمت دیگه ای از اتاق نشسته بودن
اشاره کرد!
خاله ایران:بله!!
-کنار هم بشینید لطفا!!
می گل فکر کرد زشت نیست زودتر بلند بشم برم بشینم پیشش؟؟؟
اما تا می گل بیاد فکر کنه شهروز از جاش بلند شد و کنار می گل نشست و بعد زیر گوشش زمزمه کرد:تا تو تصمیم

romangram.com | @romangram_com