#می_گل(جلد_دوم)_پارت_232

بهتر از اینه که تو خونه اراد شکنجه میشدم و درس نمیخوندم..هر چند اینجا هم شکنجه روحی میشم...اما حداقل یه
امید برای زندگی دارم.
می گل بر خلاف غوغای درونش شونه ای به نشونه مهم نبودن بالا انداخت و گفت:نمیخونم...چی فکر کردی؟
شهروز لب پایینش رو جوید....
*بی خود کردی...لیسانست و که میگیری هیچی فوق و دکتراتم میخونی!
-آفرین دختر خوب....همیشه همینطوری حرف گوش کن باش!
می گل دستهاش رو مشت کرد و ناخنهاش رو تو کف دستش فشرد.....
*اشکال نداره....درس به چه دردم میخوره...پسرم مهم تره...عشقم واجب تره!!
به ساعت نگاهی انداخت...ساعت 12و نیم بود حتما خاله بیدار شده بود....با دومین بوق تماس برقرار شد
-سلام خاله
-سلام دخترم..خوبی؟؟
-مرسی شما خوبی؟؟خاطره جون و کوچولوش خوبن؟؟؟
-خدارو شکر..همه خوبیم..چه خبرا؟؟؟این آزمایش چی شد؟
-برای همین زنگ زدم خاله!!!
-چیزی شده؟؟؟
-خاله خیلی زشته اگر بگم دوست دارم زودتر عقد کنیم؟
-نه عزیزم..چه زشتی داره؟؟ 2 2

romangram.com | @romangram_com