#می_گل(جلد_دوم)_پارت_229
لاغر نشونش میداد..صندل مشکی با یه سگک شانل طلایی روش رو دوست داشت...موهای های لایت شده اش که
البته به خاطر گذر زمان بلند شده بود و دو رنگ بود هنوز هم زیبایی خودش رو داشت... با یه حرکت موهاش رو
خیلی شلوغ با کشی که تو دستش انداخته بود بالای سرش بست....هنوز به هم محرم نبودن...اما اصلا براش مهم 2 1
نبود..هیچ حس بدی نداشت...باید شهروز رو جذب میکرد..هر چند از اینکه برای جذب یه مرد از جذابیت زنونه اش
استفاده کنه متنفر بود و این کار اون رو یاد خواهر و مادرش مینداخت..اما شهروز فقط یه مرد نبود...عشقش بود...
با این فکر باز هم خجالت کشید....هر بار به اینکه شهروز رو دوست داره یا عاشقشه فکر میکرد از خودش و رفتار
قبلش خجالت میکشید!
-چایی میخوری؟
شهروز نیم نگاهی بهش کرد..اما موهای کشیده شده می گل اینقدر صورتش رو جذاب کرده بود که ناخودآگاه
نگاهش رو دوباره رو صورت می گل برگردوند!
-نسکافه میخورم!
می گل لبهای خیس از رژ لب براقش رو روی هم فشرد و به سمت آشپزخونه رفت
شهروز*کثاف چه کارها یاد گرفته!!!
می گل سینی نسکافه رو جلوی شهروز گرفت
شهروز سرش رو بلند کرد..نگاه خریدارانه ای بهش کرد و گفت:ممنون!!!
می گل بدون اینکه جوابی بده نشست..پاش رو روی پاش انداخت و گفت:آزمایش رو گرفتی؟؟؟
-اوهوم... 5-0روزی میشه!
romangram.com | @romangram_com