#می_گل(جلد_دوم)_پارت_226

شهروز خونسردانه گفت:اون کیه؟ -همون..مامان شهریار دیگه!!!راستی شهریار خوبه؟ با جمله دوم که لحنش با
جملات قبلی خیلی فرق داشت و دوستانه تر بود میخواست بحث رو عوض کنه! -مامان شهریار اسم داره...اسمشم
می گل! -خب حالا! -گفتم بدونی در موردش درست صحبت کنی! -من نمیدونم زنی که تو و بچه اش و ول کرده
رفته اینقدر طرفداری کردن داره!؟ شهروز از جا پرید و تهدید گونه دستش رو جلوی صورت آذر تکون داد و
گفت:به تو ربطی نداره...نمیدونم کی این چرندیات و به تو گفته..اما من عاشق می گلم! -عاشقش بودی بهش خیانت
نمیکردی... -اونم به تو ربطی نداره!گفته بودم تو زندگی خصوصی من دخالت نکن.... -من جزو زندگی خصوصی تو
نیستم؟ -نه....واقعا فکر میکنی جزو زندگی خصوصی منی؟ -اون موقع که گفتی وقتی با منی با کس دیگه ای حق
نداری باشی یعنی من جزو زندگی خصوصی تو شدم! -یعنی اگر این شرط و نمیزاشتم با کس دیگه هم میپریدی؟
آذر سکوت کرد..لحن آروم شهروز نشونه ی خوبی نداشت...با تجربه تر از اونی بود که نفهمه..میدونست با شهروز
در بیافته ور میوفته! -هر وقت دوست داشتی بیا مهرت رو بگیر! -هنوز چند ماه از صیغه امون مونده! -می گل اومده
میفهمی؟؟چند وقت دیگه عقد میکنیم! -تا چند وقت دیگه که میتونیم با هم باشیم! -تو از بودن با من چه لذتی
میبری؟؟؟من از بودن با تو لذت جنسی میبردم...اما حالا با اومدن عشقم دیگه این لذت و نمیبرم..پس رابطه امون
معنی نداره! -من چی؟؟؟ -تو چی؟؟؟؟من نمیفهمم چی میگی؟ -من دوستت دارم! شهروز پوفی همراه با پوزخند
کرد و گفت:بی خود دوست داری...قرارمون رابطه عاطفی نبود...بعدم, یادت میره!!..مثل همه ی اونایی که با من
بودن!-من میخوام چند ماه باقی مونده رو باهات باشم! -میفهمی چی میگم؟؟؟من و تو غیر از س.ک.س رابطه ای
نداشتیم...وقتی قرار نیست دیگه تکرار بشه بودنی در کار نیست... -شهروز -زهر مار....همین که گفتم....مهرت 1
سکه است؟؟؟فردا بیا بگیر برو!!حالا هم به سلامت..زنگ بزنم آژانس؟ -یعنی شب نمونم؟ -نه...حوصله ندارم!!! -

romangram.com | @romangram_com