#می_گل(جلد_دوم)_پارت_216
دیگه...تب بر بده بخوره!!!! خاطره که رو پای آرمان خوابیده بود و فیلم میدید سرش رو بالا کرد و پرسشگرانه سر
تکون داد!! -شهروزه..میگه می گل تب داره! شهروز:با تب بر بعید میدونم خوب بشه..تختش خیس
خیس...لباسهاش خیس خیس....اصلا هر چی صداش میکنم جواب نمیده!! آرمان گوشی رو به خاطره داد و دلواپسانه
نگاهش کرد..دوست نداشت همسر باردارش استرس بهش وارد بشه...اما نمیشد دست کمک شهروز رو رد کرد!!! -
چی شده شهروز؟ -می گل تمام تنش خیس...هر چی صداش میکنم جواب نمیده در همین حال دستمال خیسی رو
روی پیشونی می گل گذاشت!اما می گل کوچکترین حرکتی نکرد!!! -الانم دستمال خیس خیس و گذاشتم رو سرش
تکون نخورد! -برو بیمارستان..اینی که تو میگی که تبش باید بالا باشه...درجه نذاشتی؟؟؟ -نه!!!میبرمش بیمارستان -
شهریار رو چیکار میکنی؟ شهروز دستی به پیشونیش کشید -میبرمش با خودم -برو بیمارستان.(...)..میگم آرمان
بیاد بگیرتش بیارتش اینجا!!! شهروز بدون خدا حافظی گوشی رو قطع کرد!! مانتو می گل رو رو دوشش انداخت و
روسریش رو سرش کرد....و تمام این مدت می گل فقط یه ناله خفیف کرد!! به سمت اتاق شهریار دوید..بچه گوشه
تختش زانوهاش رو بغل کرده بود و غمگین نشسته بود!-بابایی حاضر شو مامان و ببریم دکتر! -حالش بده؟ -
نه...ولی مریضه باید ببریمش دکتر! شهروز کمک کرد شهریار لباسهاش رو بپوشه...در نهایت می گل رو بغل کرد و
به سمت پارکینگ رفت -بابا چرا مامان خودش راه نمیاد!!!؟؟؟ -پسرم یه کم عصبانیم..میشه سوال نپرسی؟ شهریار
خوب معنی این درخواست رو میفهمید پس تا بیمارستان سکوت کرد! جلوی بیمارستان آرمان با وجود مخالفتهای
شهریار اون رو برد خونه و شهروز می گل رو به اورژانس رسوند!!! 1ساعت بعد با وجود اقدامات بخش اورژانس می
گل روی تخت اتاق وی ای پی کمی به هوش اومد!!! -شهریار!!! -شهریار رفت خونه ارمان!! می گل چشمهاش رو
بیشتر باز کرد..سعی کرد هوشیار تر بشه!!! -چرا اوردیم اینجا؟خوب میشدم!!! -از حال و روزت معلوم بود.!!! -من
romangram.com | @romangram_com