#می_گل(جلد_دوم)_پارت_208

بود....میدونست می گل قرار عروسی رو با اراد گذاشته......از سر اجبار. اجباری که لیلی با فاش شدن رازش باعثش
شد....چند وقت پیش می گل خیلی اتفاقی شناسنامه لیلی رو دیده بود و متوجه شده بود لیلی متاهله!!!چند وقتی در
برابر این راز سکوت کرد ولی بالاخره بعد از دیدن رابطه ی لیلی با فربد زبون باز کرده بود..اول لیلی همونطور که
توقع داشت جبهه گیری کرده بود که چرا شناسنامه اش رو نگاه کرده و چرا دخالت و کنکاش میکنه.اما می گل گفته
بود..مگه ما دوست نیستیم؟؟؟..چطور تو چون خوبی من و میخواستی تو زندگیم دخالت کردی...حالا به من که رسید
دخالت نکنم..در ثانی این دخالت نیست...من همخونه ی تو ام و باید بدونم چرا به من دروغ گفتی؟ -من دروغ
نگفتم..فقط چیزی نگفتم!!! -خب چرا نگفتی؟؟؟تو وقتی با پسر دیگه ای دوست میشی در حالی که شوهر داری برای
من جای سوال داره...من از خیانت متنفرم. -برو بابا...شوهر من الان زن و بچه هم داره. و می گل با دهان باز نگاهش
کرد..و همونجا تازه دلیل مشکل لیلی با شهریار رو فهمید... لیلی بچه دار نمیشد.. و شوهرش به خاطر بچه زن دیگه
ای گرفته بود...این کار رو خود لیلی کرده بود..یعنی پیشنهاد ازدواج مجدد....و بر خلاف اینکه توقع داشته شوهرش
مخالفت کنه بعد از یکی دو بار به اصطلاح تعارف مصلحتی قبول کرده بود!!!بعد از اون لیلی افسردگی میگیره و
شوهرش بهش پیشنهاد میکنه درس بخونه.... لیلی هم همه ی زندگیش میشه درسش و اینقدر میخونه تا با رتبه عالی
قبول میشه...شوهرشم برای اینکه بهش لطفی کرده باشه میفرستتش تهران و همه جور امکاناتی رو هم در اختیارش
میذاره...لیلی هم به خاطر اینکه شوهرش با طلاقشون مخالفت کرده بوده و گفته بوده تو خودت این پیشنهاد رو
دادی و حق اعتراض نداری و من دوستت دارم و....اینجا که میاد خلا نبود بچه و شوهرش رو با دوستی با پسرها پر
میکرده!!!و در آخر با انزجار وقیحانه تو چشمهای می گل نگاه میکنه و میگه.از هر چی بچه و مرد هست متنفرم...همه
مردها زنهارو برای بچه میخوان..مثل شوهر من..مثل شهروز....گولشون و هیچ وقت نخور -پس برای چی من و به

romangram.com | @romangram_com