#می_گل(جلد_دوم)_پارت_203
شهریار بد کردی...شهروز میخواد طلافی کنه....حق داره....بهش خورده نمیگیرم.....اما تو باید اشتباهاتت رو جبران
کنی...مگه نگفتی این شرط رو قبول کردی....چه فرقی میکنه؟؟؟عقد کنید یا نه؟ -برای من فرقی.... کمی مکث
کرد..براش فرق میکرد..نمیخواست شهروز و با کس دیگه ای ببینه..حتی فکرشم بکنه...چه برسه به اینکه بدونه
رقیبی داره... -برام فرق میکنه...اما اشکال نداره...به قول شما 5سال من عذابش دادم حالا نوبت اونه....اما اون قبول
نمیکنه....شهروز زیر بار عقد نمیره -اون با من!!!یه وقتها ادم باید یه کارایی رو بسپره به بزرگترها...همیشه نمیشه
خودت همه چیز و درست کنی که! می گل سری به نشونه موافقت تکون داد و لیوان چایش رو برداشت....باید منتظر
تقدیر میموند!یک ساعت بعد خاله شماره شهروز رو گرفت...دور از چشم می گل در حالی که می گل تو اتاقش
خواب بود -بله؟؟؟ این صدای شهروز بود که خشک و سرد در حالی که فکر میکرد می گل پشت خط گوشی رو
برداشت -سلام خاله! -ا...خاله شمایید؟ -میخوای با دختر من اینجوری حرف بزنی...دعوتشم کردی خونت؟ شهروز
کمی از واژه ی دختر من جا خورد..میدونست خاله الکی بهش زنگ نزده!میدونست پشت این واژه یه معنی هست!!!
-مگه چطوری حرف زدم؟؟؟ -اینقدر سرد و بی احساس!! شهروز نفس راحتی کشید...اول فکر کرد منظور خاله
حرفهایی هست که تو خونه به می گل زده.... -نه..کمی سرم شلوغ بود!! -باشه پس بعدا زنگ میزنم -
نه!!!نه!!!بفرمایید..من برای شما همیشه وقت دارم خاله!!! -شنیدم زندگی میخواد شیرین بشه و می گل میخواد بیاد
پیش شما!!! -ایشالله زندگی همیشه براتون شیرین باشه خاله -منظورم شما بودید...نگو که متوجه نشدی!! -
البته...ممنون..لطف دارید..در خدمتم!!! -من خیلی خوشحال شدم از شنیدن این تصمیم...اما می گل الان تو خونه منه و
حکم دخترم رو داره!!! -بله!!!درسته!!! -ببخشید اینطوری محکم و قاطع میگم..اما من اجازه نمیدم می گل همینطوری 1 7
بیاد !! -همینطوری؟؟؟یعنی چطوری؟؟؟ -باید عقد کنید.. -اما... -از نوع دائمش....این خواسته منه نه می
romangram.com | @romangram_com