#می_گل(جلد_دوم)_پارت_202

بودی و این کارهارو میکردی حتما کم کم یکی تو گوشت میزدم....اما حقیقتا مثل دخترم دوستت دارم..من همیشه
دوست داشتم یه دختر داشته باشم..اما عمر پدر آرمان حتی به یه بچه دیگه هم کفاف نداد! -خدا بیامرزتشون! -
همچنین مادر پدر شما رو! *ایشالله هیچ وقت نیامرزتشون! -مرسی! -اینهارو گفتم که این و بگم..من اجازه نمیدم
دخترم همینجوری از خونه من بیرون بره! میگل که تو فاز از دنیا رفتن پدر آرمان و پدر مادر خودش و ترگل بود از
جا پرید -چرا؟چجوری دارم میرم مگه؟ -شهروز باید تورو عقد کنه!!!عقد دائم..نه صیغه...در غیر این صورت اصلا
صلاح نیست با هم تو یه خونه باشید! -خاله تورو خدا !!! -توروخدا چی؟؟بزارم باز بری مثل همون 0سال زندگی
کنی..بعدم هیچی به هیچی؟؟؟ -من برای شهریار میرم!!! -یعنی شهروز هیچی؟؟؟ -نه خب!!! -خب؟؟؟!!!! -من
شهروز رو دوست دارم...خیلی بیشتر از قبل....خیییلییی....نمیخوام بهش تحمیل بشم خاله!!! -تو مادر بچه اشی!! -به
همین عنوانم دارم میرم!!! -مادر بچه اش باید همسرش هم باشه.....تو که نمیخوای تا آخر عمرت تو خونه یه مرد
نامحرم...اصلا محرم و نامحرم هیچی...یه مردی که باهات هیچ نسبتی نداره زندگی کنی؟؟؟من به دخترم اجازه
اینکار رو نمیدم...!!! -شهروز قبول نمیکنه!! -قبول نمیکنه قید تورو بزنه!!! -نه خاله!!!اون از خداشه...همین الانم گفت
نمیخوای شرطم و قوبل کنی دیگه شهریار و نیارم ببینی تا عادت کنه!!! -چه شرطی؟ دو دل بود...شرط شهروز رو
بگه یا نه؟؟؟میدونست خاله از این مدل زندگی شهروز خبر نداره!!!پس باید یه جوری مطرحش میکرد که شهروز
کوچیک نشه!!! -آخه .. _آخه چی؟؟چیزی هست که نمیدونم؟ -خاله شهروز تو این مدت یه زن صیغه ای داشته!!!
خاله سعی کرد عکس العملی شون نده و گفت:خب؟ -امروز گفت اگر برگردی باید اون رو قبول کنی...گفت تو
خونه نمیاد..کلا به زندگی تو و شهریار کاری نداره...اما من باهاش هستم و خواهم بود!! -برای خودش گفته! -خاله
شهروز حرف بزنه سرش وایمیسته! -ما هم حرف میزنیم سرش وامیستیم!می گل تو اشتباه کردی..تو به شهروز و

romangram.com | @romangram_com