#می_گل(جلد_دوم)_پارت_194
یه اسم میخوام!!! -آخه -من اعصاب ندارم..آراد؟؟؟آره؟؟؟ -شهروز -آراد؟؟ -آره...ولی... شهروز به سمت در رفت
در و باز کرد و پونام و صدا کرد! -بله؟؟؟ -بیا شروع میکنیم!!! می گل بغض کرد..شهروز اجازه ی توضیح بهش نداده
بود!هیچ وقت این اجازه رو بهش نمیداد!!! شهروز:شروع کن می گل. -من نمیتونم از جاش بلند شد شهروز دستش
رو روی شونه اش گذاشت و وادارش کرد بشینه -بشینن..تمرکز کن و بزن...من وقت زیادی ندارم! -میشه برم خونه 1 2
تمرین کنم یه روز دیگه... -نه!!! پونام:می گل یه کم ترسیده. -از چی؟؟؟مگه ما اینجا چیز ترسناکی داریم؟ شهروز
گیتار رو برداشت و با گفتن 1.0.5شروع کردن به ملودی زدن....بعد از چند میزان پونام بهش ملحق شد...هنر
نمایی می گل خیلی کم و تقریبا اواسط قطعه بود....باید صبر میکرد و البته تمرکز!!!پونام چند باری با گیتار ملودی
مخصوص شهروز رو زده بود و می گل به جا و به موقع سهم خودش رو نواخته بود...پس باید تو این هدیه به پسرش
سهیم میشد! شروع کارش با نگاه شهروز و نگاه نگران پونام خوب بود..به جا و به موقع..تا اواسط کار هماهنگ بود
اما برای یه لحظه چشمهاش رو که بسته بود تا تمرکز کنه باز کرد و با نگاه خیره شهروز هول شد و همه رو قاطی
کرد....پونام با ترس به شهروز و شهروز با نگاه عجیب به می گل نگاه میکرد...تو چشمهاش اشک بود....اما فکر کرد
باید خود دار باشم....الان !!!اون هم جلوی پونام جاش نیست....گیتارش رو به سمت پونام گرفت و گفت..ملودی
گیتارش رو بلدی؟؟ -بله!!! -میشه بزنی؟؟ پونام با گرفتن گیتار موافقتش رو اعلام کرد و شهروز به سمت می گل
رفت...می گل که فکر کرد میخواد خودش پیانو بزنه بلند شد...اما شهروز دستش رو گرفت و گفت:بشین کنار من!
می گل با تمانینه ...اما از خدا خواسته نشست!!!بدنش با بدن شهروز فاصله ای نداشت...شهروز دستش رو روی کلاویه
ها گذاشت و گفت:از اینجا ( با دست دیگه اش به نتی اشاره کرد...).دوئت میزنیم!!! -پونام آماده ای؟ -بله! -
1.0.5پونام ملودی گیتار رو زد و به موقع شهروز و می گل شروع به نواختن کردن....همونجایی که می گل خراب
romangram.com | @romangram_com