#می_گل(جلد_دوم)_پارت_191
باید میگفت..پونام اصلا نمیدونست تو دل اون دو تا چی میگذره؟ شهروز برای اینکه جو رو عوض کنه دست می گل
رو رها کرد به مبلها اشاره کرد و گفت:بشینید...متین امروز نیست...برم براتون نسکافه بیارم پونام از جا پرید و
گفت:استاد من میارم شما چرا؟؟؟ قبل از اینکه شهروز مخالفت کنه پونام تو آشپزخونه بود! با رفتن پونام شهروز
نگاهی به می گل که سرش رو پایین انداخته بود کرد .لب پایینش رو بین دندونهاش گرفت و اب دهانش رو قورت
داد..بعد از اینکه کمی آروم شد گفت:بشین... می گل سرش رو بالا اورد و نگاهی به شهروز کرد و بدون هیچ حرفی
از حرف شهروز پیروی کرد! شهروز هم مبل روبروی می گل رو انتخاب کرد و روش نشست و خیره به می گل نگاه
کرد..دلش حسابی براش تنگ شده بود...میدونست تو شرکت آراد مشغول به کار شده...اما هیچ عکس العملی نشون
نداده بود..نمیخواست به خیال می گل تو زندگیش دخالت کنه..میخواست ببینه می گل تا کجا پیش میره. -بفرمایید
استاد! شهروز چشم از می گل گرفت..فنجون نسکافه ای از تو سینی برداشت و گفت:اینقدر به من نگو استاد..من کی
استاد تو بودم؟؟؟ -ای بابا...من عادت کردم استاد. استاد آخر رو از روی غرض گفت و با این کار شهروز دستش رو
به قصد زدن به پهلوش دراز کرد و گفت:تو ادم نمیشی! پونام قوسی به کمرش داد و گفت:خب خدا رو شکر یکی این
و فهمید هی به من نمیگه تو کی ادم میشی!؟ شهروز دوباره نگاه گذرایی به می گل که باز هم سرش پایین بود
انداخت و گفت:میرم تو استودیو..خوردید بیاید شروع کنیم! با رفتن شهروز پونام گفت:برای اولین تولد پسرش یه
آهنگ داره میسازه....دلش میخواست همه رو خودش میزد..اما گفتم که فکر کرده این قسمتش اگر گروه نوازی
بشه جالب تر میشه تا میکسش کنه.بخور بریم سر ضبط -من نمیخورم..بریم. این رو گفت و از جاش بلند شد و با
همراهی پونام وارد اتاق ضبط شدن! شهروز با ورودشون به سمتشون برگشت....در حالی که به می گل نگاه میکرد
پونام رو مخاطب قرار داد. -ویولن کوکه...بردار یه تستش کن!!! و بعد نوبت می گل شد -بفرمایید اینجا خانوم چقدر
romangram.com | @romangram_com