#می_گل(جلد_دوم)_پارت_189
برگشتن پیش شهروز رو نداشت..نمیدونست چرا دیگه روش نمیشد برگرده پیش شهروز..دیگه غرور
نداشت...احساس میکرد غرورش با این نامزدی اجباری از بین رفته..اما روش نمیشد بره به شهروز بگه حتی برای 0
ماه حتی با بی میلی تمام نامزد کس دیگه ای بوده..هر چند هیچی بینشون نبود....هر چند آراد برای ادامه تحصیل
برای 0سال برگشته بود آلمان.... اما می گل همچنان سایه اش رو تو زندگیش حس میکرد....بعد از اون 0ماه
قرارشون آراد بی خیالش نشده بود و از طریق دوستی لیلی و فربد گهگداری باز با هم بیرون میرفتن اما می گل اصلا
به رابطه اش با آراد جدی فکر نمیکرد و بیشتر درس میخوند...و حالا با رفتن اراد و اروم تر شدن جو زندگیش و این
پیشنهاد نواختن پیانو برای یه آهنگ خیلی میتونست براش لذت بخش باشه و کمی از حال و هوای خشک و خسته
کننده درس و یه رابطه ی اجباری درش بیاره! -تمرین کردی؟؟؟ -آره...خیلی راحت بود...اما چرا خودتون
نمیزنینش؟ -استاد خودش میتونه بزنه...اما این تیکه از آهنگ و ترجیح داده تک نوازی نشه..یعنی یکی دو بار
خودش زده بعد میکس کرده و تنظیم کرده..خوشش نیومده...از من خواست ویالون اون تیکه رو بزنم...خودش
گیتارش رو میزنه..گفت یکی رو هم میخوام پیانوش رو بزنه....گفتم شاگردم هست..گفت میخوام وارد باشه..اما من
میدونستم تو تواناییش رو داری..گفتم شاید برات جالب باشه...از اونجایی که کار رو داره برای تولد بچه اش تنظیم
میکنه و برای اولین بار هم داره میخونه...گیتارش که از همه برجسته تر هست و خودش داره میزنه....وای من
بیصبرانه منتظرم این آهنگ تموم بشه..این اولین کارشه....هیچ وقت نخونده...ولی صداش محشره!!! -دارید من و
نگران میکنید..خراب نکنم حالا. -نه بابا اگر همونجوری که برای من زدی بزنی عالیه...خب پیاده شو می گل سر بلند
کرد....چقدر اینجا براش آشنا بود..آشنا تر از اونی که بخواد فکر کنه کجاست...بدنش یخ کرد..رنگش به وضوح
پرید. با استرس به استادش که پیاده شده بود نگاه کرد -پیاده شو دیگه می گل..دیر میشه ها..ساعت 3قرار داشتیم
romangram.com | @romangram_com