#می_گل(جلد_دوم)_پارت_184
از همون شب می گل بر خلاف حرف اراد زندگی نکرد..هر روز و هر ثانیه آرزوی مرگ کرد!اصلا فکرش رو هم
نمیکرد آراد یه همچین ادمی باشه..چقدر قشنگ نقش یه عاشق پیشه رو بازی کرده بود.یا شایدم واقعا اینطور نبود و
می گل به خاطر بی پناهی گرگ تو لباس میش رو ندیده بود!! با صدای آشنایی برگشت تو محیط دادگاه...شهروز
بود.. *این کجا بود؟؟این که نیومده بود؟قرار بود نباشه..چرا رفته اونجا داره حرف میزنه؟؟ می گل احساس کرد
ضربان قلبش 12برابر شده...احساس میکرد الان قلبش از تو دهنش بیرون میزنه...اون شهروز بود...داشت به
سوالهای وکیل آراد جواب میداد.با صلابت همیشگیش...با همون غرور و مردونگیش...موهاش بلند تر شده بود و مثل
همیشه آرایش شده بود...اشک تو چشمهای می گل جمع شده بود..این شهروز بود که به خاطر بچه گیهای اون پاش
به دادگاه باز شده بود..شهروزی که سعی میکرد زندگیش کمترین تنش ممکن رو داشته باشه...با صدای قاضی که
می گل رو فراخوند متوجه شد شهروز برگشته و رو صندلی نشسته....نگاهش رو ازش گرفت و به سمت جایگاه 7
رفت...به سوالهای معمول قاضی و وکیل آراد البته زیر نگاههای عصبی آراد جواب داد و همه از همون اول میدونستن
که این دادگاه برنده اش می گله....آراد ناراحتی روانی داشت و این به دادگاه با توجه به دلایل و شواهد و مدارک
ثابت شده بود! ********* از دادگاه که بیرون اومدن..این آخرین دادگاهشون بود میگل بین ارمان و شهروز
اسکورت شد..حکم طلاق بعد از چند جلسه دادگاه صادر شد وبلافاصله محضر و ثبت دفتری صورت گرفت... دیگه
هیچ نسبتی بین می گل و آراد نبود و رابطه ی اون هیچ ربطی به اراد نداشت..اما از پشت صدای اراد بلند شد. -دیدی
گفتم با هم ریختید رو هم.. اما آرمان قبل از بقیه جواب داد -حرف بزنی به جرم تهمت و افترا ازت شکایت میکنم!!!
-تو خفه شو...اصلا با تو هم رابطه داره...وگرنه چطوری وکالت داد به تو؟؟چطوری از اون خونه اومد بیرون... آرمان
خواست چیزی بگه که وکیل آراد دستش رو کشید و به سکوت دعوتش کرد..قدمهای می گل و شهروز بلند تر شده
romangram.com | @romangram_com