#می_گل(جلد_دوم)_پارت_183
هم قبولت نکرد توقع داری من قبولت کنم؟؟؟ حالا عقدت کردم ببینه توی چموش و رام کردم...ببینه من هر کاری
بخوام میکنم....تو فکر کردی کی هستی من وبازی میدی هان؟؟؟کاری میکنم اسم شهروز هم یادت بره...!!!تا تو
باشی برای من ناز نکنی...یه روز بهت گفتم مال منی...اون روز دوستت داشتم....اما وقتی برگشتم گفتم مال منی برای
اینکه ثابت کنم هر کاری بخوام میتونم بکنم...دیدی که اون شهروز که تازه گیها ادعا میکنه به عنوان برادر بزرگته
عروسیتم نیومد....بد بخت تو رو هیچ کس ادم حساب نمیکنه...آرمانم اومده بود خیالش راحت بشه از شرت راحت
شدن!!! و تمام این مدت می گل با چشمانی از حدقه در اومده به آراد نگاه میکرد....یعنی از این به بعد قرار بود با این
تفکرات زندگی کنه؟؟؟ یادش اومد همون موقع به سمت آراد رفت و گفت:این چیزا چیه میگی آراد؟؟؟چیزی
خوردی؟؟؟من اگر الان اینجام با خودم کنار اومدم که اینجام...برای من گذشته ام مرده... -بایدم بمیره...نمیره چیکار
کنی؟؟الان دیگه خونه داری..زندگی داری..سر پناه داری..پس چی میخواستی همچنان به, دربه در خونه این و اون
بودن ادامه بدی....؟؟؟خوبه!!! گذشته ات و فراموش کن..مخصوصا اون شهروز بی مادر رو...اونها رو فراموش کنی
دیگه اینده ای هم برات نمیزارم تا بخوای به چیزی فکر کنی..از امشب تلفن و مبایل تعطیل...از خونه هم بیرون
نمیری..فهمیدی؟؟؟ -چی داری میگی؟؟؟اولا به شهروز توین نکن..ثانیا...من هنوز 1ترم از دانشگاهم مونده -مونده
که مونده..درس و میخوای چیکار؟؟؟تو فقط به درد س.ک.س میخوری...همین...درس بخونی آخرش چی
بشه؟؟لازم نکرده -چی میگی آراد؟؟این چیزا تو قول و قرارمون نبود آراد به سمتش برگشت روی شونه اش زد و به
ظاهر آروم گفت:ببین..اگر بودم با کله قبول میکردی...لیلی که رفت کجا میخواستی بری؟؟؟شهروز جونتم که بی
خیالت شد رفت اونور اب....تو کی و داشتی غیر از من؟؟؟ -خاله ایران و..آرمان و!!! پوزختدی زد و گفت:عمرا....حالا
که اینجایی..بشین مثل ادم زندگیت و بکن!
romangram.com | @romangram_com