#می_گل(جلد_دوم)_پارت_180

نداد!!! و کم کم ...تبریکات دوستان و همکاران....و بهت می گل..که همه گذاشتن به حساب سوپرایز و نمیدونستند
می گل هر آن امکان داره منفجر بشه!!! بعد از اینکه جو آوم شد..و باز هر کسی مشغول کار خودش شد..می گل با
عصبانیت گفت:این چه کاری بود؟؟؟ آراد قبل از هر ابرو ریزی می گل رو که هنوز بالای پله ها ایستاده بود به سمت
اتاقش کشید...داخل اتاق شد در رو بست و قفل کرد. -تو دیوانه ای..روانیی..این چه کاری بود..من از تو بدم
میاد..میفهمی؟؟ -تو مال منی می گل -با زور؟؟ -با هر چی -نمیتونی..تو نمیتونی این کار رو بکنی..من راضی نباشم
نمیتونی.. -راضیت میکنم -خفه شو خواست از در بیرون بره که اراد دستش رو گرفت -می گل...توروخدا..حالا که
همه راضی شدن...ببین مامانمم بهت تبریک گفت... -تو حق این کار رو نداشتی....همین الان میری اعلام میگنی
اشتباه کردی -همین الان؟؟؟ همین الان!! -باشه..من به همه میگم پشیمون شدم..اما الان نه..تو بزار یکی دو ماه با هم
بریم و بیایم....شاید تو پشیمون شدی از این مخالفت کردن!! -نمیشم..من بچه دارم..من هنوز درگیر رابطه ی قبلمم
-نیستی..اگر بودی الان خونه لیلی نبودی... -پشیمونم..میخوام برگردم..منتظر یه راهم!! -شهروز قبولت
نمیکنه..نمیشناسیش.... -من بچه ام و میخوام -بچه اتم بیار با ما زندگی کنه -شهروز نمیزاره!! -غلط میکنه..ازش 5
میگرم بچه رو -به مامانت چی میگی؟؟ -وقتی عروسی کنیم دیگه زندگیم به کسی ربط نداره..الانم نداره...بخوای
میرم بهش میگم..اما نمیخوام ذهنیتشون خراب بشه!! -نه!!نه!!نه!!! -فقط یکی 0ماه.....باشه...؟؟ -دیوونه...فقط
نمایشی..برای اینکه ضایع نشی...بعدم اعلام میکنی به هم خورده.. -نه!!نمایشی نه..یه رابطه واقعی..اگر واقعا نخواستی
به هم میزنیم!! می گل فکر کرد..باشه...آخرش میگم نخواستم!!!بیا خاله این دم کرده رو بخور!! -شهروز دیگه نمیاد؟
خاله در حالی که دم کرده گل گاو زبون رو به خوردش میداد گفت:دیدی که ارمان گفت تا رای دادگاه بهتره دور و
بر تو افتابی نشه! می گل لیوان رو از لبش جدا کرد و اشکش رو رها کرد -دیگه نمیاد...من و میخواد چیکار؟؟من

romangram.com | @romangram_com