#می_گل(جلد_دوم)_پارت_176
بزنم؟؟بعدم ماشین دارم و سوییچی رو جلوی صورتش تکون داد! -این از کجا؟ -خریدم...!! -منم نگفتم
دزدیدی..گفتم از کجا خریدی؟؟ -از مغازه! لیلی نمیخواست جواب بده...می گل روش رو به سمت ایینه چرخوند و
گفت:من نمیام لیلی! -من ماشین خریدم ناراحت شدی؟ -نه بابا...به ماشین تو چیکار دارم؟؟دلم شور میزنه.... لیلی به
سمت می گل اومد دستش رو کشید و گفت:بلند شو بابا...مثل این مرتاضها شدی..همش درس میخونی.....یه نگاه به
خودت کردی؟؟ با این حرف می گل به سمت ایینه برگشت -حالا الان نه که به خودت رسیدی..وقتی یهو 1هفته از
خونه بیرون نرفتی رو میگم. -لیلی تو برو..بگو می گل حال نداشت نیومد -میخوای بیاد دم خونه دنبالت...میشناسیش
که چه گیریه...بلند شو!! می گل بلند شد و با اکراه به سمت مانتوش رفت. -با این میای؟ -مگه چشه؟؟ -این همه
پیرهنهای خوشگل داری تو...با جین داری میای؟؟ -لیلی گیر نده..اون پیراهنها رو نمیپوشم..همشون بازن -
باشن....پس برای چی خریدی؟؟؟ می گل تو دلش گفت برای شهروز!!! -نمیپوشم...نمیخوای اصلا نمیام.. -نیا..خودت
و برای من لوس میکنی؟؟میدونی میاد دنبالت..بعدم کارمندهای شرکت و دعوت کرد به خاطر تو..به خاطر احترام
گذاشتنم شده بیا....! می گل باز شروع کرد به پوشیدن مانتش -لباست.. -بس کن..دلم میخواد اینطوری بیام اصلا!!!
لیلی سری تکون داد....زیر لب در حالی که به سمت در میرفت زمزمه کرد...آبروی خودت میره دیوونه!!و وقتی به
در رسید بلند گفت...بدو تو ماشین جلو در منتظرتم!!! هر دو در بین دود و سر و صدا وارد خونه شدن..خونه ی 3
ویلایی بزرگ تقریبا جایی نزدیک خونه شهروز....هیچ کس به استقبالشون نیومد..شاید اصلا کسی متوجه حضورشون
نشد.هر دو مستاصل وسط سالن ایستاده بودند تا دست فربد دور کمر لیلی حلقه شد. -چاکر خانوم خوشگله! -
خبه...جلف نشو..چقدر خوردی؟؟ -بابا بزار برسی...بعد ضد حال بزن..هیچی نخوردم بیا و بعد تو صورت لیلی ها
کرد. -جون عمه ات؟؟؟!!!کجا لباس عوض کنیم فربد در حالی که به می گل خوش امد میگفت اونهارو به سمت اتاقی
romangram.com | @romangram_com