#می_گل(جلد_اول)_پارت_794

شهروز تعظيمي کرد و گفت:چشم!!!

با رفتن پليس مي گل گفت:چه خاشعانه برخورد کردي!!!!

-حوصله دردسر نداشتم....بشين تا اتفاق ديگه اي نيافتاده!



توي ماشين مي گل براي اينکه از استرس کم کنه سوالي که چند وقتي بود ذهنش و مشغول کرده بود پرسيد!!!

-شهروز...

-جانم؟

-چي شد يهو رفتي آزمايش ايدز دادي؟؟؟

-گفتم که بعد از اون شبي که با هم بوديم..شب مهموني 2 نفره امون!!

-خب؟؟چي شد يهو رفتي آزمايش؟

-ياد نيکي افتادم که قبل از...

سري تکون داد و حرفش و خورد و ادامه داد!

-آزمايش نبردمش!!!با اينکه احتمال نميدادم مشکلي باشه باز هم فکر کردم بهتره قبل از اينکه ازمايش عقد چيزي رو نشون بده...خودم برم آزمايش...

romangram.com | @romangram_com