#می_گل(جلد_اول)_پارت_790
مي گل لبخند زد...دستش و رو دست شهروز گذاشت...ديگه از ترس خبري نبود...
*يا آلوده شدم..يا شهروزم آلوده نيست..پس در هر دو صورت ترس معني نداره...
-دوستت دارم شهروز...تنهات نميزارم..قول ميدي تنهام نزاري؟
شهروز لبخند رضايتمندي زد.....اين يعني قبول کرده!!!
-قول مردونه....بريم که آرمان منتظره...بايد زودتر رضايت نامه دادگاه و بگيره...!!!
-آزمايشت و ديروز زنگ زدي بپرسي؟؟
شهروز دست برد و گوشيش و در اورد..
-آره..اما جواب ندادن...الان باز ميپرسم!!!
شماره رو گرفت و منتظر موند!!
-آزمايشگاه(....)بفرماييد!
-سلام اقا براي جواب ازمايش..
-جواب دهي 3 به بعد
گوشي و گذاشت..شهروز هم عصباني گوشي و پرت کرد روي جلو داشبورد!!!
romangram.com | @romangram_com