#می_گل(جلد_اول)_پارت_789


-من از تو پرسيدم.

-حالا بزار ببينيم جواب ازمايشت چي ميشه...از کجا معلوم باشه؟

-شهروز من از حالتهام ميفهمم هست..اين آزمايش هم الکي بود..فقط چون ميدونستم يه نفر به ادم اسرار کنه بريم ازمايش و ادم هي از زيرش در بره چقدر بده.. باهات اومدم..

-خوب تيکه انداختيا..

-حالا جواب بده!!!

-اگر جواب ازمايش من مثبت باشه که بايد قيدش و بزنيم...که اميدوارم نباشه..!!

اين آخري به خاطر خود مي گل بود نه بچه!!!

-حالا فکر کن جواب آزمايش تو هم منفيه!!ميخواي يا نه؟

-تو چي دوست داري.

-توروخدا سوال و با سوال جواب نده..توروخدا!!!

-خيلي خب حرص نخور...خب ميدوني؟؟؟من دارم ميرسم به 38 سال..هم سنهاي من الان 2 تا بچه دارن..بلکه هم که بچه هاشون مدرسه برن....منم طبيعتا دوست دارم..اون هم از يه مامان خوشگل مثل شما!!!!اما تو هم حق انتخاب داري...هنوز سني نداري و اول راه دانشگاهي...اما...اما مي گل...

ماشين و يه گوشه نگه داشت...برگشت و تو چشمهاي زلال از عشقش زل زد....ملتماسانه گفت:ميدونم خواسته ي زياديه...اما...اگر همه چيز خوب بود..ميشه ازت بخوام فقط 9 ماه تحمل کني...بچه رو به دنيا بياري؟؟؟؟فقط همين..قول ميدم براش پرستار بگيرم..نذارم ذره اي به درست لطمه بخوره....من نميخواستم اينجوري بشه..اما حالا که شده!!!


romangram.com | @romangram_com