#می_گل(جلد_اول)_پارت_788
-وکالت نامه براي چي؟؟؟
شهروز برگشت و با ابروهاي بالا داده مي گل و نگاه کرد و گفت:ماشالله با ايتکه همچين روبه راهم نيستي هنوز قوه فضوليت خوب کار ميکنه!!!
مي گل که اصلا حوصله نداشت روش برگردوند و گفت:فضوليه؟؟؟من بايد وکالت بدم براي چه کاري؟؟يعني اين حق و ندارم بدونم؟
شهروز دستش و روي دست مي گل گذاشت و گفت:عزيزم..شنيده بودم خانومها باردار ميشن دل نازک ميشن..اما باور نميکردم!!!
مي گل لبخندي بهش زد و گفت:حالا براي چي؟؟؟
-براي اجازه نامه عقد از دادگاه!!
مي گل نگاه پر از سوالش و به شهروز دوخت و گفت:ميخوايم عقد کنيم؟؟
-تو چي دوست داري؟
مي گل فکر کرد...واقعا چي دوست داشت؟؟؟اگر باردار بود؟؟؟جواب ازمايش شهروزم مثبت بود!!!؟؟؟بعد بايد بچه رو مينداخت...
*واي...من هنوز 17 سالمه يه بارداري ناموفق..ايدز...نه!!!بعد سريع ذهنش و چرخوند..خب اگر ازمايش شهروز منفي بود..پس منم ايدز ندارم..بعد بچه چي؟؟؟
-شهروز تو اين بچه رو ميخواي؟
شهروز برگشت و نگاهش کرد..نگاهي پر از حسرت.
-تو نميخواي؟
romangram.com | @romangram_com