#می_گل(جلد_اول)_پارت_787


مي گل دولا شد..عطر نزده بود اما...ديگه روش نشد بگه باز هم بو ميدي....ميتونست بفهمه علائم بارداريه...اين آزمايش بي خود بود!!!

بعد از آزمايش وقتي پرستار گفت 1 ساعت طول ميکشه تا جواب آماده بشه شهروز دست مي گل و گرفت و رفتن بيرون.

-کجا ميريم؟

-دفتر آرمان.

-بهش گفتي؟

-چي رو؟؟؟بچه رو؟؟

-آره.

-نه!!فعلا نميخوام بگم!!!

-براي چي پس ميريم دفترش؟؟

-چند تا سنده بايد امضا کني..

-سند چي؟؟؟

-باغ مي گل و يه وکالت نامه.


romangram.com | @romangram_com