#می_گل(جلد_اول)_پارت_784
در حين حرف زدن شهروز و برد تو....هر چي جلوتر ميرفتن شهروز نفسش بيشتر تو سينه حبس ميشد...فکر ميکرد خجالت ميکشه..احساس بدي نداشت...اما خوب هم نبود!!
-دو رکعت نماز بخون برو...همين کافيه ..اصلا نميخواد بهش بگي براي چي اومدي..خودش ميدونه همه اينها براي چي اينجان....وقتي روبروي گنبد رسيدن پيرمرد گفت:اين تو...اينم ميزبان..من برم تو زيارت...اگر اهل غسل و..نيستي تو نيا...ناراحت نشيا...براي خودت ميگم..ثواب که نميکني هيچ..گناه هم ميکني..اما اگر هستي و دوست داري تو هم يه صفايي داره!!با اجازه ات پسرم...التماس دعا!!!
با رفتن پير مرد شهروز همونجا وسط جمعيت نشست رو زمين..هيچ وقت فکرش رو هم نميکرد يه روزي بين اين همه ادم وسط حياط بشينه و زار بزنه!!!بعد از اينکه خوب گريه کرد سرش و بلند کرد.به گنبد نگاهي انداخت و گفت:ميگن ميدوني چي ميخوام...اما ميدوني براي خودم نيست...اون که پاک و سالم بود...من بودم که.....به خدا براي خودم نيست...فردا جواب ازمايشش منفي باشه يعني پاکه!!!با اينکه خيلي دلم ميخواد بابا بشم..اونم باباي بچه مي گل...اما من اين لذت و به ازاي الوده شدنش نميخوام...خودم هر چي شدم حقمه....اون پاکه!!!تورو خدا...اگر اتفاقي براش افتاده باشه از اين مريضي نميميرم..از عذاب وجدان ميميرم!!!
خيلي پررو ام؟؟طلبکارانه اومدم به زور ميخوام ازتون چيزي بگيرم؟؟به خدا براي خودم نيست..خودتون که ميدونيد مي گل خيلي پاکه..هر کاري هم تا الان کرده تقصير من بوده...
دوباره شروع کرد گريه کردن...
-تورو خدا گناه من و پاي اون ننويسيد....غلط کردم هر کاري کردم..خدا جون غلط کردم..حتما بايد بگي خدايا توبه؟؟خب اينکه ديگه سمت اون کثافتکاريا نرفتم يعني توبه ديگه!!!
-پاش و آقا..پاش و ميخوايم فرش بندازيم
شهروز برگشت به فرشهايي که روي هم لوله شده بود نگاه کرد و از جاش بلند شد.
-فرش واسه چي؟
-نمازه!!!
کمي ديگه ايستاد و حرفهاش و تکرار کرد...با اينکه هنوز ناراحت بود اما احساس ميکرد سبک شده...فکر کرد يعني ميشه مي گل به اون پاکي و نديده بگيرن؟؟؟
برگشت تا بره فرودگاه...صداي نقاره خونه ميخکوبش کرد..برگشت از اولين کسي که نزديکش بود پرسيد:صداي چيه؟؟
-نقاره خونه است!!
romangram.com | @romangram_com