#می_گل(جلد_اول)_پارت_782

-من کاري برام پيش اومده دارم ميرم يه سفر 1 روزه...

-يعني نمياي خونه شب؟

-بغض نکن مي گل...

-بي معرفت...

گوشي و قطع کرد...شهروز از گيت بازرسي رد شد و شماره خونه رو گرفت

-بله؟

-مي گلم....عزيزم.کار برام پيش اومده...

-از همون کارها که 3 روز نبودي و يه شب با خاطره بودي و...

-تند نرو...کار دارم گلم..به خدا واجبه وگرنه نميرفتم..ميترسي ميخواي بگم آرمان بياد ببرتت خونشون؟

-نخير..نميترسم...!!!

-خب پس حرصم نخور من جاي بدي نيستم..اون 3 روزم باغ شما بودم خانوم خوشگله داشتم مجهزش ميکردم و فکر ميکردم...!!!

با ديدن اتوبوس پر از مسافر و مردي که براش دست تکون ميداد گفت:من بايد برم..بهت زنگ ميزنم..فردا بر ميگردم..باي!!

گوشي و قطع کرد و پريد تو اتوبوس!!تا وقتي اعلام کردن هواپيما به زمين نشست فکر کرد و جمله بندي کرد..فکر ميکرد اگر ايراد نگارشي داشته باشه حرفهاش و قبول نميکنن...پريد تو تاکسي و گفت:امام رضا.

romangram.com | @romangram_com