#می_گل(جلد_اول)_پارت_771


مي گل برگشت سمتش

-تو چته؟؟؟چرا از من فرار ميکني؟؟؟مگه من لولو خورخوره ام؟؟

-نه...همينجوري ميرم درس بخونم...

-بيا بشين..نميخواد درس بخوني...دوست ندارم از من فرار کني..من که از اون روز کاري باهات نداشتم!!!

-من به خاطر اين نميرم تو اتاقم

-پس براي چيه؟؟؟من دلم برات تنگ شده بس که نيستي!!!امروز زود اومدم بيشتر با هم باشيم باز داري ميري تو اتاقت.

مي گل با اکراه نشست..حوصله شهروز و نداشت..چند روزي بود اينجوري شده بود!!!

شهروز اومد کنارش نشست...دستش و گرفت تو دستش...اما مي گل خوشش نيومد...

-ميدونستم بري داشنگاه همه چيز تموم ميشه....خب پسراي جوون تر..خوشگل تر...

-شهروز اين عطرت چه بويي ميده!!!

-چه بويي ميده وروجک؟؟؟عطر بهانه ي خوبي براي جدايي نيستا!!!

دستش و گرفت و کشيدتش رو سينه اش.


romangram.com | @romangram_com