#می_گل(جلد_اول)_پارت_760



-خوبي مي گل؟

-اوهوم!!!

-ميدوني چي شده؟؟؟

-چي شده؟

درحالي که بلند ميشد ..فرياد زد:بسه اين مستيه بي موقع...بس کن..به خودت بيا...

-چرا داد ميزني؟؟؟

*اين چي خورده؟؟مگه هموني و نخورد که ما خورديم؟؟چرا نميپره؟؟؟چرا نميفهمه چي شد؟؟؟

-مي گل...بلند شو بريم تو حموم.

مي گل کودکانه روش و کرد به سمت ديگه بي حال شده از اين لذت چشمهاش و بست و گفت:ميخوام بخوابم!

*حالا بايد چيکار کنم؟؟؟من تو اين يه مورد تجربه ندارم...اگر حالش بد بشه چي؟؟؟با کودوم مدرک ببرمش دکتر؟؟

رفت زير دوش و گريه کرد...به حال خودش گريه کرد...حالا که کسي نبود...مظلومانه اشک ريخت..به حال مي گل..خودش..به حال تمام سالهايي که لذت برده بود و حالا گند زده بود به اين لذت چند دقيقه پيشش!!!بايد جواب مي گل و چي ميداد؟؟؟چشمهاش و بست..سعي کرد براي چند لحظه هم شده فقط لذتي که برده بود و به ياد بياره...واقعا وصف کردني نبود...هيچ کودوم از دختر ايي که تو اين چند سال در کنارشون بود اين لذت و بهش نداده بودن!!!

*خدا رو شکر حداقل اين يه مورد و رعايت کردم تا ايدز نگيره!!!و البته بارداري و نبايد ناديده گرفت...اگر اينکار و نکرده بودم که علاوه بر عذاب وجدان بکارت و ايدز بايد تا چند وقت استرس بارداريشم ميداشتم!!!

romangram.com | @romangram_com