#می_گل(جلد_اول)_پارت_759
-مي گل..خواهش ميکنم.!!!
-من ميخوام شهروز!!
-تو چي ميدوني از اين کار؟؟؟چي ميخواي؟؟همش اثرات مستيه...يه کم تحملش کن ...
اما صداي گريه مي گل نذاشت ادامه بده!!!
-مي گل...عزيزم...گريه نکن.
-اين همه سال اين کار و کردي حالا که به من رسيد؟من ميخوام اين لذت و با تو...
شهروز دمر شد..باشه..خيلي خب....اگر فقط خواسته ات لذته باشه...!!!
لبش و روي لبهاش گذاشت و موهاش و نوازش کرد...اما اگر ميدونست اين نوازش و عشق بازي به کجا ختم ميشه هيچ وقت شروعش نميکرد....نميدونست تقصير کي بود؟؟؟مي گل که مشروب خورد....ازش خواست اين کار رو بکنه؟؟؟.خودش که قبول کرد پيش مي گل بمونه؟؟که اين حرکت و شروع کرد..اما الان ديگه مهم نبود...چون اتفاق افتاده بود...شهروز با ترس تو چشمهاي مي گل که بعد از آي بلندي که گفت باز آروم شده بود نگاه کرد....
*منم دنبال اين لذت بودم..اما نه با اين پايان...هنوز فکرش تموم نشده بود که نا خودآگاه مي گل و به خودش چسبوند و فشارش داد...
*خداي من....چه کردم؟؟؟
حالا به اوج لذت ررسيده بود...باز به مي گل نگاه کرد...بدون هيچ عکس العملي شهروز و نگاه ميکرد..
romangram.com | @romangram_com