#می_گل(جلد_اول)_پارت_567




خاطره سرخوش از اين همراهي با ژست خاصي در کنار شهروز قدم برداشت..اما وقتي ديد شهروز براش دربستي گرفت و کرايه رو حساب کرد و راهيش کرد تنها حرفي که زد اين بود:خوشبخت بشيد!!!





شهروز دستي براش بلند کرد و با لبخند مصنوعي بدرقه اش کرد!!!





با صداي مردي برگشت





-آقا موبايلتون و جا گذاشتيد!!!




romangram.com | @romangram_com